با سپاس از
CHris De Burgh
برف که آمد
دل ما کوه یخی بود شناور
میان روزمرگی های همین آدم برفی ساده
تازه ،
مدیترانه هم راضی بود
به عصر یخبندان.
مدیترانه کتاب مقدس خوانده بود.
"... و یوسف ، همسر عزیز مصر را گفت:
در دل همه یخ ها
ایمان آب نشسته بود ... "
برف که آمد
یوسف را
مدیترانه برده بود
شاملو آمد و گفت:
"تو فرود آی ، برف تازه ،
سلام ! "
سلام . مطلبی که می خوانید خالی از اشکال نیست لذا نقد ناقدان موجب دلگرمی است.این روزها حوادث تروریستی زاهدان وبالا آمدن گند یکایک مفاد عهد رییس جمهور با ملت محترم. گرفتاری استقلال. تورم غیر علمی ایجاد شده ،بیماری مادر بزرگ عزیز و اینکه نگرانی از آینده حسابی مرا به هم ریخته.من مرد زندگی در لحظه اکنون نیستم٬ باید زودتر می فهمیدم.... حالا ادامه ماجرا.....
در باب رئالیزم جادویی
پارادوکس وضعیت
اگر بخواهیم دوران حاضر راعصرپسامدرن بدانیم به تعبیری می توان رئالیزم جادویی را نیزیکی از گونه های پسامدرنیزم(شاید در نوع نگرش و نه لزوما تکنیک) دانست.واژه ی پسا مدرن می تواند مثلا تعبیری برای نامگذاری عصر حاضر باشد.همین.
البته این از نظر گاه نگارنده است که با دیدی عام تر به موضوع نگاه می کند والا مثلا کسی چون استفان الکسیس معتقد است: " رئالیزم جادویی می تواند به عنوان یک جایگزین برای ادعاهایی که اسطوره شناسی بدوی گرای وارداتی هنوز آنها را پیگیری می کند که تازه ترینشان پست مدرنیزم است مورد استفاده قرار بگیرد." و این هم تنها نظر استفان الکسیس است.ازجمله اعتقادات و باورهای متفکران این عصر این است که معتقدند دوران کنونی دوران گذار و گرفتار آمدن جوامع و خاصه روشنفکران دروضعیتی پارادوکسیکال است. من جمله ژان فرنسوا لیوتاریعنی مسیح پست مدرن ها.دررئالیزم جادویی مخاطب با دو نظام مواجه است و دربرابر یک کنتراست واضح قرار می گیرد.با دو نظام متضاد.رئالیزم و جادو .
فتح فاصله بود.
"رویایی"
خالی مانده از موج
دریا،
که پر از حباب های بی دردسر
و قسمت لحظه ، با شب این علف ها
که یعنی،
اولین بوسه ی آدم
به هندسه حوا.
حالا ،
چقدر مانده تا بوسه های بدون مرز ؟
بوسه ، لحظه بود
امتداد صدا ، لای آشفتگی چیز ها
و صدا
واگویه ی مسیح
آخرین باور متخلخل مرگ
در صدا .
"عاشق" ، استعاره بود.
مثل جنگل ،
بر بستر ببرهای آمازون.
وچندی،
حقارت این فریاد:
"راستی،
پر بودم از صدا
نادیا "
اهواز- پاییز ۸۴
چیزی که در برابر این دنیا عرضه می کردیم :
شعر و عشق و آزادی بود.
"برتون"
شعر در بستر شکل می گیرد مانند عشق
ملافه های به هم ریخته طلوع چیزهایند
شعر در جنگل شکل می گیرد.
***************
از فراز بام فریادش نزن
باز گذاشتن درها درست نیست
یا دوره افتادن و شاهد طلبیدن.
***************
کار عشق و کار شعر
ربطی به این ندارد که روزنامه بخوانی و از ته حلق فریاد بزنی
***************
اتاق عجایب
نه آقایان ٬ نه تالار ممنوع
ونه دودی که یک شنبه شب ها از خوابگاه سرباز خانه بالا می رود
**************
آغوش شعر٬ چون آغوش پیکری عریان
مامنی پایدار است
در برابر دست درازی های نکبت جهان.
آندره برتون - در راه سان مورانو
بی شک برای شناخت عمیق هر نحله ساختار شکنی شناخت "سوررئالیسم" گزینه ای نا گزیر است.پلی محکم از دنیای دکارتی با اصول منطقی خشک و نظام هیرارشی نحیف و ضد انسانیش به کسوت پارانوئیکالیستیکی جدید. پیش به سوی عشق و شعر و آزادی.......... رهایی.
" معماری به دقیقه ی اکنون"
به بهانه ی برگزاری همایش مبلمان و زیباسازی شهری با عنوان"هم این-هم آن" در لارستان.
دهه ی 60 میلادی ، دهه ی نوگرایی های جدید و بازنگری ها ی اساسی بود . در این
زمان طیف تازه ای از فیلسوفان ، نویسندگان ، نقاشان و معماران مرزبندی متفاوتی را
با گفتمان غالب مدرنیته آغاز کردند که تا امروز ادامه دارد. این اتفاق در معماری جدید
با قوت بیشتری دنبال شده است.
رابرت ونتوری (معمار ساکن فیلادلفیا) با نگارش کتاب "پیچیدگی و تضاد درمعماری"
در سال 1966 پروسه ی رو به رشد رد سبک معماری مدرن را تحرک ویژه ای بخشید
و با بیان شعار "کمتر،کسل کننده است" در برابر شعار مدرنیستی " کمتر، بیشتر است"
درحوزه ی معماری پسا مدرن جایگاه ویژه ای یافت.او با این کتاب به معماری پسا مدرن
همان خدمتی را کرد که لوکوربوزیه با کتاب خود به نام "به سوی یک معماری جدید" به
معماری مدرن.
ونتوری ،سرآغاز نسل جدید معمارانی بود که به معماری غامض ( پیچیده) پایبند بودند.
( واژه ی معماری در این نوشتار، ناظر بر جنبه های گونه گونی اعم از شهری و داخلی
است.) اما این پیچیدگی نه آنی بود که پیشترها ، به عنوان مثال در حوزه هایی چون :
باروک ((Baroque - روکوکو( (Rococo- مارینیسم ایتالیایی (Marinism ) تجربه
شده بود( والبته نباید فراموش کرد این معماری خود ناظربربرخی از مولفه های مارینیسم
است) آنچه او آن را پیچیده می نامد ،نشست واحدی ازعناصرمتضاد روحی و یا صوری
در کنار یکدیگراست.عناصری که به خواست تصویرمطلق نگرایانه ی دیروز، آمیزش و
ترکیب آنها امری خلاف عرف معماری جهان،ارتجاعی،غیرساختارمند ونا زیبا بود.
امروزه این تضاد می تواند هم شامل پدیده ها وعناصری باشد که ازسنت گذشته مانده اند و
اکنون درکنارساخت های مدرن به هم آمیخته اند و هم شامل همان ساخت های مدرن باشد
بی هیچ تجانس شناخته شده و یا نظم مالوفی در آنها و روابطشان . اما تاکید اساسی بر
بازشناخت وبازنمایی عناصرسنتی ومدرن و رسیدن به سنتزی کارامد وانسانی ازانگاره های
سنت ومدرنیته بوده است وخواهد بود.به دیگر سخن آشتی سنت ومدرنیته با نگاهی صیقلی
و نو به هر یک از آنها.
ساخت ساده ی "هم این-هم آن" - به کوشش ونتوری - تاکیدی بر این رویکرد و پاسخی
نمادین به نگره ی مدرنیستی و مطلق نگرایانه ی "یا این- یا آن" بوده است.
" این پدیده می تواند درآن واحد شامل عناصرخوب وناجور، بزرگ وکوچک،بسته وباز
پیوسته وتفکیک شده ، گرد ومربع،ساختاری وفضایی باشد، معماری که شامل سطوح
مختلفی از معناست..."(1) .
این تضاد راه را برای نگاهی کثرت گرا و تاویلی بازگذاشته است. معماری پسا مدرن ،
معماری تحلیلی و خوانشی است.
" اغلب نمونه ها به دشواری خوانده می شوند.اما معماری غامض اگرپیچیدگی ها وتضاد
های محتوا و معنا را منعکس کند،معتبر است.ادراک همزمان کثرتی ازسطوح متضمن
کشمکش ها وتردیدهایی برای مشاهده گر است و ادراک اورا سرزنده ترمی کند."(2)
عرصه ی جدید - به اعتراف پست مدرن ها - نگاهی ویژه به انسان معاصر دارد و این
تضاد وابهام در خدمت انسان معاصر است. انسانی که از تکرار و ساده نگری مدرنیته
و معماری بی روح و ملال آور آن به سطوح آمده است. بزرگترین شعار پسامدرن های
معماری ، یعنی "کمتر،کسل کننده است" در برابر شعارمدرن "کمتر،بیشتر است" ناظر
بر این نگاه است. به علاوه معماری مدرن دیگر نه به موضوعات انسانی معتقد بود و نه
به کارکردهای زیبایی شناسی.که حتی صبغه ای سیاسی یافته بود و درژرف ساخت خود
بارایدئولوژی خاصی را به دوش می کشید.(اتحاد مدرنیسم و سیاست دولت رفاه درساخت
مجتمع های مسکونی تک نفره درشبکه هایی شطرنجی برای فقرای آمریکا وازبین بردن
استحکام محلات * - کنشی تازه در برابر اتحاد و مفاهمه انسانی) ، برعکس ، نحله تازه
قائل به حضوری مستقل برای هنر خود است و دوران کنونی راعصرپایان ایدئولوژی ها
می پندارد. ( بخوانید پایان الگوهای شکست خورده ی ایدئولوژیکی).
ساخت در معماری مدرن قابل پیش بینی است، اما در نظریه ی جدید انسان با جستجو و
درگیری با سطوح مختلفی از معنا و کشف آن و بازسازی بنیان های معطله ی احساس و
تخیل خود به ارزش های اصیلی چون حرکت و مکاشفه دست مییابد.
فرزاد قناعت پور
لار- مرداد85
1.رابرت ونتوری - تضاد و پیچیدگی درمعماری
2.همان.
*. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب "مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا" اثرخانم جین جیکوبز.
پرسه می زنم درون کوچه های شهر خود خسته می شوم زجستجوی یک نفر که نیست
اخم کرده ام به روی هر که عاشقم شود خصلتم شده شبیه خوی یک نفر که نیست
های! یک نفر، جواب نامه ی مرا بیاورد یا برد مرا به سوی یک نفر که نیست
مثل اینکه بغض او نشسته در گلوی من بغض من شکسته در گلوی یک نفر که نیست
کاغذم میان دست من مچاله می شود مثل این که رفته آبروی یک نفر که نیست...
نزیک شد.ولی....
ما را چه به خوشی دنیا ، دختر
والله راضی باشی
فردا می زنیم به آب...
پاره
پاره
قرآن می خوانیم برای ماهی ها
طفلکی ها دلشوره دارند
از بس در آب های شور جهان
نشخوار کرده اند
حباب
حباب
همین حواشی اوراد کهن را.
هی دنیا را ولش
بسپار به کفتر همسایه حالش را ببرد
عزیز من
امروز روز
پول توی آسمان است.
پایه باش
فردا برویم بورس کهکشان
همین چند قلم خورشید را
سرمایه گذاری کنیم
سهام ستاره ی شفق بخریم.
( کی به کی است ،ها
شاید پول آن ماتیک خوشکلی هم که دوست داشتی
جور شد!)
برویم کشف یک اتفاق!
حوالی ونوس ،۶۰درجه ی شمالی مریخ (ربطش با شما)!
اسم و رسمی در کنیم
پول دارد به خدا.....
فکر کن!
دنیایی به من و تو بگوید:
ا ا کسکیوزمی ...
خانم ...
آقا......
چه استعاره های خوشکلی؟
چه طبیعت کلامی؟
حالا به نظر تو آب یا آسمان؟
به جد آقا ، چه بزنیم به دریا
چه به دل آسمان
فرقی نمی کند.
هرکدام را از هر طرف که ببینیم
اول آن طرف دیگر است وحالا........
هیس........ زن همسایه باز هم ریسه رفته.
زیادی رفتیم. ترمز را بکش برگردیم.
توهم را بیاوریم همین حوالی خودمان بچرد.
(یک نتیجه گیری اخلاقی:
"انسان آزاد به دنیا نمی آید
که آزاد
زندگی کند
که آزاد
بمیرد"
و آزاد با توهمهایش خوش باشد.
لوبیای سحر آمیزی است
که بر عکس نمو می کند..)
بیجاره !
تو که هیچ
من هم آخر ، این شعر
باورم نشد.
اهوازـ خرداد ۸۵
نازکانه تر از سوره ی مریم
زبور
سالهای دور
داوودی که من باشم.
همه چشمه های زمین
تعبیری از اتفاق چشمان شماست
اینجا ولی
دلی
سند خورده است به نام شما
بی نام شما
خاکی و
خاکستری
گر گرفته در هوای اردی بهشت
اردی بهشت
فصلی از شرجی عصمت شماست
- آیینه در آیینه
و بی دردی آیینه-
گرته ای از دیروز من
در آیینه.
همه کوچه های زمین
طرحی از دیدار شماست.
عاشق اعتراف می کنم
"هوای حوصله ابری " است
شکست فاصله قطعی است.
این شعر ،
پایان شاعری
تقدیم شماست...
اردی بهشت ۸۵ - اهواز
پشت پوزخندهایت
به این "آس "ساده ی عاشق
که یک پای" پاس "بودنش
گیر هندسه ی سرخ قلبت بود
چه قلبی ....
چه سنگی ....
و گل کردی
پشت سنگی قلبی که
شکستن نمی دانست.
در هیجان حنجره ای
- که گر چه تازیانه خورده ومجروح -
لیک
نالیدن نمی دانست.
راستی!
کجای حادثه
اتفاق افتاده ای؟
تو ....
شکوه "آنچه یافت می نشود"
تو ....
عفریت "آنم آرزوست"
می یابمت
حتا اگر
با کلاله ی متبرک این صبح
هم کاسه باشی
حتا اگر
دل به بید و رازیانه
داده باشی
باشد، حرفی نیست
یک صبح می یابمت
به گواهی شب بو ها
روزی شکستی
به حرمت آفتابگردان
می شکنمت ...
اهواز - بهار ۸۵
تاملی بر شعر های "نازنین نظام شهیدی"
می توان گفت که در دستگاه فکری "نازنین نظام شهیدی" انسان و هویت و جهان بکر کودکانه،3 عنصر برجسته است که در جایجای شعر های او،دیده می شود."نظام شهیدی:کودکی را به عنوان نقطه مقابل خشونت وسردی زندگی به کار می گیرد و در جهان شعری او جهان کودکانه ،خاستگاه تمام خوبی ها وسادگی هاست.مقولات "انسان "و"هویت"در اشعار او،معمولا فضا ورنگ و بویی تر|ژیک به هم می گیرند و بیشتر از منزل شکاکیت و نگرانی به آنها نگریسته می شود.شعر او ،روایت مرگ اندیشی وپایان غم انگیز انسان است.انسانی که در انتظاریک اتفاق بزرگ و نجات است به سر نوشت روزمره گی دچار می شود. نقطه اوج شکاکیت به هستی و زندگی و مرگ اندیشی را می توان در مجموعه شعر"اما من معاصر بادها هستم"مشاهده کرد.شکاکیت در شعر او تبدیل به یک عنصر برجسته می شود . شکاکیتی که سعی در بیان آشفتگی ها و پارادوکس های زندگی دارد و به وعده ها،ره های نجات ، آینده و پایان خوش،نگاهی طنز آلود وچالشی دارد .((انسان،هویت،کودکی))،عناصری هستند که با توجه به توضیحات بالااو را به عنوان شاعری خیامی مطرح می کنند. امروز آخرین روز جهان است/ هنوز نمی دانم /شهابها ما را قطع میکنند/یااین برف بی امان/که از صدای ما بارید...
اما از نظر زبان وارزشهای زبانی،شعر"نازنین نظام شهیدی" شعری پیشرو و نو وخاص است.او جزو شاعران دهه ی هفتاد واز نام آوران شعر این دوره بود.شعر دهه ی هفتاد، شعر تفاوت ها و خلاقیت ها بود.، خلاقیت و نوآوری در حوزه مکاشفه در عمق زبان. خاستگاه بازی های زبانی در شعر این دوره هم ،از همینجاست،بازی زبانی که مبتنی بر طنز و شکاکیت و نقد اجتماعی است.
زبان شعری نظام شهیدی "زبانی انفجاری" یعنی ریتمی تند دارد و در اکثر موا قع سیستم "دال ومدلولی" زبان در هم می ریزد و ساختار جملات با منطق و عرف معمول نوشتار، همخوانی ندارد"ساعت باران گذشته است/ و ساعت شکفتن زنگ هایی که خاموشند/ بیهوده این پرنده عقربه هایش را باز می کند./جنس کلماتی که نظام شهیدی استفاده می کند حتی آرایش ظاهری و رو
بنایی عبارات و جملات شعرش همه وهمه به سود زبان انفجاری عمل می کنند.جملات شعر او، آهنگین و احساسی است . عواطف واحساسات زنانه شاعر کاملا در شعرها خود نمایی می کنند. نکته جالب اینکه ، آنجا که عصبانیت وغمگینی را در شعر او می بینیم دقیقا ریتم شعر و ساختار جملات هم رنگ و بویی از عصبیت و غم(ویا شادی) به خود می گیرد.شعر های اولین کتاب او (ماه را دوباره روشن کن.) زبانی به شدت ادبی (رسمی) داشت و میراث دار شعر دهه ی پنجاه بود. اما در کتاب دوم باشاعری رو برو می شویم که هم در حوزه اندیشه و هم درقلمرو زبان دچار دگردیسی و غنا شده.در واقع باید یاد آور شد،که تحول شعر هر شاعر( به ویژه در حوزه زبانی) محصول تحول اندیشه ی اوست. واین نکته در موردنظام شهیدی صدق می کند. شاعری که با کتاب "برسه شنبه برف می بارد" خود را در تاریخ ادبیات ایران به عنوان شاعری صمیمی،قوی و نوآورثبت کرد. "برف پاک کن ها/ دست تکان می دهند/ بر سه شنبه برف می بارد/دست تکان می دهیم/"خدا حافظ"/ برف پاک کن ها/ از روی تو/ برف سه شنبه را می روبند./"
رضا قنبری